تبليغاتX
انسان شناسی
امروز 

شنبه 5 آبان1386

فرهنگ زنان کوچه نشین (II)

سیاه لشکری از زنان کوچه نشین دور همدیگر در حیاط خانه جمع شده و به خوردن چایی یا انجام کاری به صورت دسته جمعی هستند این کار ها بستگی به شرایط زمانی و فصلی دارد اگر در یک ظهر بهاری وارد حیاط خانه بشوی خواهی دید که مشغول انجام تدارکاتی برای پختن آش باران برای فردا یا پس فرداها هستند حالا بگذریم چند هفته و ساعت که جلسه هایی در زمینه چگونگی پخت آن و چگونگی جمع آوری مواد لازم این آش که مواد تهیه آن از هر در و خانه ای جمع شده و انواع و اقسام مواد که می خواهند تشکیل آش بدهند بگذریم که همه آن ها (پختن آش) بهانه ای باشد که این خانمهای محترم دیگر 10 _15  ساعت یا بیشتر در کنا هم بوده و کسی هم هیچ حرفی نزند چون اگر شوهر یکی از این زنان اعتراضی نسبت به این عمل زنانه داشته باشد همواره از سوی زنش مورد سرزنش و نکوهش قرار خواهد گرفت که تو مخالف بارش باران و موافق قحطسالی هستی و حالا بیا و درستش کن که فرصت خوبی به زنت دادی که ساعت بیشترش را با زنان دیگر باشد. و یا ممکن است کار هم به جاهای باریکی کشیده شود. آری حیاط خانه پر است از آن زنانی که همیشه از دست آنها به خانه پناه می بردی حالا نمی دانم به کجا پناه ببری؟ خوب ما هم از بچه گی این چنین دور هم نشستن ها را دیده‌ایم و شاید چنان برایمان مسئاله ای نباشد آن روز را (روز پخته شدن آش) در خیابان و بازار شهر یک جوری سر می کنیم ولی آیا این دور هم نشستن ها در همین جا خاتمه پیدا می کند؟ نخیر حدست درست نبوده بلکه این کار شروع دور هم نشستن زنان کوچه نشن است که با پختن آشی به نام آش باران دور هم نشستن در کوچه و حیاط خانه و انجام کارها و کمک به همدیگر برای کارهای زمستانه که در فصل تابستان باید انجام گیرد می‌باشد. ولی آیا دور هم نشستن زنان فقط گذراندن اوقات خویش و یا کمک به همدیگر در زمینه های گوناگون کارهای خانه است؟ نخیر بلکه ... (ادامه دارد).

نوشته شده توسط مهدی غفارپور در 2:14 PM | موضوع:
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه 5 مهر1386

فرهنگ زنان کوچه نشین (I)

در این نوشته می خواهیم به بررسی و تک نگاری فرهنگ زنان کوچه نشین در شهر آذرشهر بپردازیم. البته لازم به توضیح است که این تک نگاری در چند بخش ارائه خواهد شد.

در گذر از کوچه ها و دربند های باریک شهر آذرشهر شاید کمتر کوچه ای باشد که در آن دور هم نشستن و پاتوق زنان به چشم نخورد. خصوصاً در محلات حاشیه ای و قدیمی و محلاتی که از لحاظ وضعیت مسکن و بهداشت در سطح پایین قرار دارند بسیار واضح و چشم گیر است. زنانی که با چادرهای خانگی خود که معمولاً در اثر تابش زیاد نور خورشید کهنه شده به صورت سرپا یا نشسته روی زمین یا یک چارپایه و یا یک قطعه آجر که در آن محلات هم به وفور پیدا می شود، روزانه چندین ساعت را قبل از ظهر و موقع عصر در این کوچه ها همراه با زن های دیگر و در مواقعی هم به صورت تنهایی رفع تنهایی می کنند. شاید اولین سؤالی که به ذهن ما برسد این باشد که این زنان ها  روزانه چقدر وقت اضافه دارند که می خواهند آن را در کوچه ها بگذرانند؟ چندین بار هم خودم آرزوی داشتن وقت آن ها را کرده که در زندگی روزمره از لحاظ وقت برای رسیدگی به کارهای روزمره و مطالعه کم می‌آوردم مخصوصاً این اواخر که به نوشتن پایا ن نامه مشغول بودم. بگذریم، که دیگر چه ذهنیّت هایی از این زنان و بچه ها یشان از ذهنمان خطور نمی کند. جالب آن است که در پاسخ به این سؤال بدانیم که آنها روزانه چقدر وقت اضافی دارند که باید در کوچه ها با این شیوه سپری کنند.  در کوچه نشستن و دور هم بودن زن ها نوعی به یک کار در آمده و در برنامه روزمره زندگی‌یشان گنجانده شده و هر روز باید این کار صورت بگیرد. شاید از خود بپرسیم که این زنان چگونه روزانه 3 الی 5 ساعت  و یا بیشتر از آن را در این کوچه ها سپری می کند (البته لازم به توضیح است که در محلات دیگری که شاید در گذر از آنها شاهد حضور زنان در کوچه ها و پس کوچه‌ها نباشیم این است که آنها هم وقت کوچه نشینی خود را با هم در حیاط یکی از خونه‌هایی که در آن راحت هستند مثلاً خونه ای که پسر برزگ نداشته و یا مرد خانه حیات را بدرو گفته است می نشینند. مخصوصاً از این نوع حیاط ها برای نشستن بیشتر استقبال می شود و نوعی هم احساس وظیفه وحتی کار خیر و ثواب می دانند که در آن خانه برو و بیا است و چنین خانه هایی در شهر آذرشهر هیچ وقت از طرف اهالی محله خالی و سوت وکور نمی ماند). آیا این زن ها هر روز صحبت و یا حرف تازه ای برای گفتن دارند یا این که نه تکرار حرف های روزهای گذشته یشان است. باید باشی تا ببینی که وقتی این زنان مثل خروس بی محل در کوچه پس کوچه ها در هر ساعتی از روز دم در خونتون نشسته اند و بخواهی از خانه بیرون بروی و یا به خانه برگردی(اگر مادرانمان نیز آنها را در این نشتن همراهی کنند) با خجالت و کم رویی از کنار آن ها رد بشوی و گذشتن از کنار آنها و وارد خونه شدن، گذشتن از هفت خان رستم سخت تر می باشد حالا اگر کمی پررو یی به خرج بدهیم سرمان را به زیر انداخته و با چهره ای سرخ شده و با پیشانی عرق کرده در میان لب های خود نجوایی از سلامی را داده و آن محل را ترک می کنی، چون با هر شکل و قیافه و با هر مدلی که رد بشوی حرفی برای گفتن دارند آگر سرت را کمی بالا ببری خواهند گفت که عجب چشم چرانی می کند آگر چیزی نگی و بدو ن توجه رد بشوی مارک بی ادبی و... خواهی خورد. بلاخره هرچی باداباد تا اینکه خودت را وارد حیاط خونه بکنی و ببینی که .... (ادامه دارد)

نوشته شده توسط مهدی غفارپور در 7:43 AM | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 مرداد1386

معرفی یکی از بزرگان انسان شناسی

ماروین هریس به عنوان یکی از نظریه پردازان مهم در انسان شناسی که در زمینه های مختلفی به صورت تخصصی کار کرده برای دانشمندان در حوزه انسان شناسی فردی شناخته شده می باشد فردی که با ارائه مفاهیم جدید و زیادی که عملاً آن ها را در میدان تحقیق تجربه کرده و به صورت مباحث جدی و جدال بر انگیز برای عالمان انسان شناسی و کسانی که در زمینه های تخصصی مثل ماتریالیسم فرهنگی مطالعه و تحقیق می کنند ایجاد کرد. در واقع ماروین هریس با ارائه نظریه های جدید در زمینه فرهنگ بستر مناسبی را برای مباحث انسان شناسی به وجود آورد که امروزه ما با نقد آن ها می توانیم به شکل گیری نظریات جدید و گسترش آن در شاخه های مختلف انسان شناسی دامن بزنیم.

ماروین هریس با ارائه نظریه ماتریالیسم فرهنگی کوشید تا دیدگاه متفاوتی از فرهنگ و زندگی افراد و جوامع ارائه بدهد به طوری که نظریه ماتریالیسم فرهنگی او يك نظريه سيستماتيك محيط شناختي ـ تكاملي  است كه تلاش آن براي توضيح درباره منشأ، حفظ و تغييرات سيستماتيك اجتماعي ـ فرهنگي مي باشد.

به طور اساسي تئوري هريس از ماترياليسم فرهنگي يك شيوه توليد جامعه است (تكنولوژي و الگوهاي كار، مخصوصاً در بحث غذا) و شيوه باز توليد (سطح جمعيت و رشد آن) در كنش متقابل با محيط طبيعي كه اثرات آن را بر روي ثبات و تغييرات اجتماعي ـ فرهنگي را فراهم آورد. هريس بيان مي كند كه جوامع به طور سيستماتيك هستند و واقعيت اجتماعي را يج و عقايد بايد قابل مقايسه با زير ساختارهاي آن جامعه است (شيوه توليد و باز توليد و كنش متقابل با محيط) زير ساختارهايي كه در يك جامعه تنظيم مي كند هم اجزاء و كل از منابع لازم براي نگه داشتن جامعه را نشان مي دهد.

يك بخش خوب از كار هريس بنابراين در رابطه با تبيين سيستماتيك فرهنگ است. (هنجارها ـ ايده ها، ارزش ها، اعتقادها) و نهاد هاي اجتماعي رايج و واقعيت هاي كلي كه از جمعيت توليد و محيط هاي گوناگون استفاده مي شود. زيرساختار تكنولوژي ها و واقعيت هايي كه وسيله تطبيق سيستمهاي اجتماعي فرهنگي براي محيط هاي آنها به كار مي برند نشان مي دهد براي اينكه فعاليت آنها براي بقاء از سيستمهاي اجتماعي ـ فرهنگي و فردگرايي ها است. هريس عقيده داشت كه اين تكنولوژي ها تأثير زيادي در نهادهاي انساني و عقايد و ارزشهاي فرهنگي دارد.

هريس به طور كلي تأثير نيروهاي توليد و باز توليد را بر نهادهاي اجتماعي تبيين مي كرد (همچون خانوده - مذهب ) و عقايد رايج، ايدئولوژي ها و عقايد (فيمنيسم، تابلو هاي غذايي، گاو مقدس). به هر حال برخلاف بعضي ادعاها، هريس ادعا نمي كند كه نيروهاي ساختار و روساختار صرفاً دفاع مي كنند براي يك زير ساختار اجتماعي به عبارتي نيروهاي ساختار و رو ساختار در كنش متقابل با سطح جمعيت و فرايندهاي جمعيتي هستند. چارچوب هريس مستعد از يك تركيب دسته متنوع از بيشترهاي تئوري و مشاهدات تجربي با اين حوزه است. به خصوص مفهوم هريس از ساختار و روساختار مي تواند براي در برگرفتن بيشتر تئوري انسان شناختي و جامعه شناختي به جاي هم گسترش يافته شود. اما او روابط بين جمعيت و توليد آن را اساس تمام سيستمهاي اجتماعي مي داند که تأثير عميق بر بقيه ی سيستم دارد و اين همان تئوري ماترياليسم فرهنگي است.[1]

اهمیت مطالعات هریس به رهیافت ماتریالیسم فرهنگی محدود نیست. از طرفی هم، تخصص گرایی روزافزون در انسان شناسی در دهه های اخیر موجب شده که انسان شناسان هر یک در شاخه تخصصی خود مشغول به کار باشند اما ماروین هریس از جمله انسان شناسانی نسل قدیم بود که اعتقاد داشت توضیحات جامع و کارا درباره فرهنگ انسان باید دیدگاه ها و تمامی شاخه های انسان شناسی را در بر گیرد ( عبدی، 1380، 104) .

 

 ۱http://ww.faculty.rsu.edu/~felwell/theorists/Index.htm

نوشته شده توسط مهدی غفارپور در 12:12 PM | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 مرداد1386

هويت قومي اساس هويت ملي

 

اگرچه "هويت" يك اصطلاح روان‌شناسي است و هنگامي‌كه هويت قومي مورد بررسي قرار مي‌گيرد عملاً در دايره‌ي مباحث ‌جامعه‌شناسانه گنجانده مي‌شود، اما در كشور ما ايران كه از هزاران سال قبل محل سُكنا و زندگي اقوام گوناگون بوده است، به‌دلايل مختلف از جمله نحوه‌ي نگرش حاكميت‌ها، از ديرباز اين مقوله مابه‌ازاي سياسي پيدا كرده است؛ به‌گونه‌اي كه مي‌توان در دسته‌بندي چالش‌هاي عمده‌ي كشور، اولويت ويژه‌اي را نيز براي آن قايل بود. از زمان شكل‌گيري گفتمان دولت-ملت در جامعه‌ي ايران و آغاز فرآيند ملت‌سازي در دوران مشروطه، به‌دليل اتخاذ استراتژي‌هاي غير‌منطقي و غير‌علمي در برابر مسايل مرتبط با قوميت‌هاي ايران، متأسفانه برخلاف بسياري از كشورهاي توسعه‌يافته كه با تبديل تكثرقومي به‌فرصتي براي رشد و اعتلاي اجتماعي و توسعه‌ي سياسي و اقتصادي بهره‌گرفته‌اند، مسأله‌ي قوميت‌ها به‌شكل مانع مهمي در برابر توسعه‌ي همه‌جانبه قرار داشته و حتي در مقاطعي نيز به‌عنوان تهديدي جدي براي همبستگي ملي و يكپارچگي سرزميني كشورمان عمل كرده است.

متأسفانه در بسياري مواقع به اشتباه هويت ملي معادل هويت قوم اكثريت كشور ايران درنظرگرفته شده است و در يك رابطه‌ي غيرتعاملي و با استفاده از الگوهاي ادغام مكانيكي تلاش شده است تا از طريق انكار يا سركوب مؤلفه‌هاي تشكيل‌دهنده‌ي هويت اقوام ديگر نظير زبان، باورها، لباس، موسيقي و ادبيات با استفاده از ابزار زور موجبات حل‌شدن آن‌ها در هويت ملي فراهم‌گردد. اگرچه هويت انساني و هويت قومي پديده‌هايي ايستا نبوده و دايماً در تحول و تعامل هستند، اما به‌كارگيري هرگونه رابطه‌ي يك‌طرفه و استفاده از روش‌هاي خشن معمولاً نتيجه‌ي عكس داشته و واكنش‌هاي شديد و گاه آثار زيانبار و غير‌قابل جبراني را به‌دنبال خواهد داشت.
واقعيت آن است كه در كشورهاي چند قومي، هويت ملي برآيند هويت قوميت‌هاي متعددي است كه در آن سرزمين زندگي مي‌كنند و چنين تجميعي جز با به‌رسميت‌شناختن تمامي مؤلفه‌هاي موثر برهويت قومي و فراهم‌نمودن زمينه‌هاي رشد و بالندگي آن‌ها در يك فضاي سرشار از رضايت و احترام امكان‌پذير نمي‌گردد. واقعيتي كه حداقل در يك‌صد سال گذشته از سوي حاكميت‌هاي مختلف ناديده گرفته شده است و از همين محل آسيب‌هاي فراواني متوجه حس همبستگي ملي شده و ناكامي‌هاي تلخي را در مسير تكميل فرآيند مدرنيزاسيون ايران به‌وجود آورده است و عملاً زمينه‌هاي امكان زندگي مسالمت‌آميز و غلبه‌ي آرامش روحي و رواني و بروز توسعه‌ي همه‌جانبه را از ملت ايران دريغ كرده است.

‌تجارب بشر كه گاه در سايه‌ي جنگ‌هاي خونين يا نسل‌كشي‌هاي وحشتناك در نقاط مختلف جهان به‌دست آمده است، نشان مي‌دهد كه هويت قومي در كشورهايي نظير ايران يك واقعيت مسلّم اجتماعي است كه به‌هيچ‌عنوان قابل انكار يا انهدام نبوده و هويت ملي نيز جز درنتيجه‌ي ايجاد شرايط عادلانه و برقراي روابط احترام‌آميز و به‌رسيمت‌شناختن هويت اقوام مختلفي كه در يك گستره‌ي جغرافياي زندگي مي‌كنند، پديدار نخواهد شد.
البته ناگفته پيدا است كه با توجه به شرايط دنياي امروز و نمونه‌هاي موفقيت‌آميز موجود، ظرفيت ايجاد چنين فضايي براي برقراري رابطه‌ي تعاملي و سازنده ميان هويت قومي و ملي، تنها در نظام‌هاي دموكراتيك امكان‌پذير است. بدون‌شك ما نيز مي‌بايست براي عبور از چالش‌هاي قومي كشور از طريق اصلاح ساختار حقوقي جامعه‌، با رويكرد به رسميت‌شناختن حقوق واقعي قوميت‌ها، تقويت، تكريم و ارتقاي مؤلفه‌هاي شكل‌دهنده‌ي هويت قومي، قايل‌شدن سهم مناسب و درخورتوجه براي قوميت‌ها در اداره‌ي امور كشور و امور محلي، زمينه‌هاي اجرايي‌نمودن يك الگوي نوين براي زيست شايسته‌ي انساني قوميت‌هاي ايران را فراهم نماييم.

نوشته شده توسط مهدی غفارپور در 11:50 AM | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 مرداد1386

معرفی کتاب تکامل فرهنگ لسلی وایت

عنوان: تكامل فرهنگ ( پیشرفت تمدن تا سقوط روم)

مولف: وايت، لسلي ا. (1975-1900)

ترجمه فريبرز مجيدي

سال انتشار: (1379)

محل انتشار: تهران

انتشارات: دشستان

تعداد صفحات:  537 صفحه

مولف به عنوان یکی از انسان شناسان آمریکایی است که می توان گفت بنیان گذار نظریه نوتطورگرایی است و به شدت از تطورگریی داروین و نظریه اقتصادی مارکسیسم متاثر بود.

از نظر وایت انرژی عامل اساسی تکامل فرهنگی است که بیشتر بحث این کتاب درباره چگونگی تکامل فرهنگی بر اساس انرژی است.

وایت نظریه خود را بر اساس محور قرار دادن تکنولوژی در فرهنگ تبیین می کرد. وی میزان پیشرفت فرهنگ را نیز مصرف سرانه انرژی می داند و فرمول زیر را پیشنهاد می کند.

T × E = C     یا     فرهنگ= انرژی ×تکنولوؤی

در این کتاب لسلی وایت درباره سیر تحول فرهنگ بحث می کند و نیز درباره این نکته که چرا ملت ها بر طبق فرهنگ خویش رفتار می کنند و تکامل فرهنگ را از دیدگاه پیشرفت تکنولوژیک شرح می دهد. و از نظر وایت تکنولوژی شالوده و عامل تعیین کننده نظام های فرهنگی هستند. و چهار نوع نوع از اجزای سازنده نظام های فرهنگی را از یکدیگر متمایز می کند:

1.      تکنولوژیک ( صناعتی)

2.      اجتماعی

3.      عقیدتی ( ایدئولوژیک)

4.      عاطفی(نگرشی)

عامل تکنولوژیک عامل بنیادی است که سه تای دیگر وابسته به این عاملند. عامل تکنولوژیک صورت و محتوای بخش های اجتماعی، فلسفی و عاطفی را تعیین می کند و می توان اثبات کرد که: تمام موجودات زنده تنها در صورتی می توانند حیات فردی خود را حفظ کنند و به بقای خود ادامه دهند که حداقلی از سازگاری با جهان خارج را تامین و برقرار سازند. برای این هدف باید بخورند، خود را از گزند آسیب های طبیعی ایمن بدارند _ در برابر دشمنان به دفاع بپردازند _ این فرایندها در مفهوم گسترده فرایندهای تکنولوژیکند: یعنی از طریق وسایل مادی، ماشینی، زیست فیزیکی و زیست شیمیایی صورت می پذیرد.

اگر استدلال کنیم که تکنولوژی ها ممکن است بدون وجود اندیشه ها و عقاید وجود داشته باشند. . ابزارها به اندیشه وابسته اند می توان با این دلیل مخالف کرد؟

1.   عقاید و اندیشه ها فقط از طریق متجلی شدن به صورت ابزارهای تکنولوژیک می توانند در امر حفظ حیات اهمیت و کارایی داشته باشند و به همین سبب وسایل وابسته اند

2.   در مورد پیوندهای تکنولوژی ها و اندیشه ها می توان نظام های اندیشه ها را بر حسب تکنولوژی ها تبیین کرد و تکنولوژی ها را می توان به حسب میزان سازگاری فیزیکی _ شیمیایی یک جسم مادی با جسم مادی دیگر توضیح داد.

 

نوشته شده توسط مهدی غفارپور در 11:45 AM | موضوع:
• لینک ثابت   • 

شنبه 15 مهر1385

ديوار نوشته هاي شهر تبريز

 از نوشته هاي فضاي عمومي شهري به مثابه خرده فرهنگ ياد مي شود نوشته ها و تصاوير فضاهاي عمومي شهري از انسداد فضاهاي سياسي و فرهنگي و جنسي در جامعه ناشي ميشود. با مطالعات و بررسي هايي كه از اين ديوارنوشته ها در مفهوم كلي به دست آورديم اين بود كه «فضاهاي عمومي از جمله باجه هاي تلفن، كتابخانه هاي شهر- اتوبوس شهري از جمله از جمله فضاهاي شهري اند كه بخشي از نوشتارها و گفتارهاي ممنوع سياسي ـ اجتماعي، مذهبي و جنسي بر روي آنها نوشته مي شود. اين مسئله ناشي از ممنوعيت گفتار در فضاهاي آزاد و بيرون است. در اين مورد فرض بر اين گرفته شده است كه ماهيت نوشتار و گفتارها در فضاهاي عمومي متفاوت از دستشويي هاي عمومي است. زيرا دستشويي ها هم مكان عمومي و هم مكان خصوصي است. فرد كاملاَ تنها است. اگر چه مي داند فرد ديگري لحظاتي بعد جاي آن را خواهد مي گيرد. به خاطر همين مسئله است كه دستشويي ها عموماَ فضايي براي گفتگو شده اند ولي عملاَ امكان چنين گفتگوهايي در فضاهاي بيروني مثل باجه هاي تلفن و كتابخانه ها فراهم نيست. براي همين نوع خاصي از گفتگو يعني گفتگوي سريالي و ناهمزمان در دستشويي ها انجام مي گيرد كه محتواي آنها كاملاَ متفاوت از محتواي نوشتارها در اماكن عمومي ديگر است»(نصرتي، 1384، 25).

«از سوي ديگر اعتراض نمي توانند جز با زير پا گذاشتن اين مالكيت و بازنويسي آن(براي مثال با نوشتن شعارهايي بر روي سطوح تبليغاتي) امكان پذير است»(فكوهي، 1383، 312).

پس نتيجه اي كه از اين تحقيق مي توان گرفت اين است كه ديوار نوشته در واقع نوعي بيان مقاومت فرهنگي در زندگي است. مقاومتي كه در زندگي مردم به وجود آمده و مي خواهد آن را بشكند و اين كار با ديوار نوشته صورت مي گيرد. ولي هميشه اين طور نبوده و اين ديوار نوشته ها امروزه به عنوان يك فضايي براي تبليغات شده و بيشتر جنبه اقتصادي پيدا كرده است. اگر چه جنبه هاي ديگري نيز مي توان در لابه لاي آن پيدا كرد. ولي با اين همه يك شكافي ميان فرهنگ عامه ي واقعاَ موجود و فرهنگ آرماني وجود دارد. ولي آنچه كه ما در آن زندگي مي كنيم فرهنگ واقعي كه زندگي و ذهن ما را شكل مي دهد و ما آن را در زندگي روزمره و جامعه اي در آن هستيم، باز توليد مي كنيم.

نوشته شده توسط مهدی غفارپور در 2:15 AM | موضوع: دیوارنویسی
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه 15 تیر1385

پست مدرنیسم و انسا ن شناسی

آنچه در باره پست مدرنيسم و آكادمي بحث می شود اين است كه دانش آنچه كه اغلب ادعا مي شود درباره آنچه كه هست و درك مي شود به دست آورده مي شود يعني دانستن و دانش واقعاً چيزي بيشتر از تجربه اي كه از زندگي كرده ايم و مي كنيم نيست و ما به يك فرمول بندي ميرسيم كه در آن تقسيم بين تجربه و دانش وجود دارد و دانش هميشه به يك دركي از تجربه ميرسد.

تعداد زيادي از كارهاي انتقادي و نظري در فلسفه و علوم اجتماعي در اواخر قرن بيستم دليلي براي اين تقسيم بندي است. دليلي بر اينكه شناخت و تجربه ديگر نمي توانند بيش از اين به پيچيده شدن خود ادامه بدهند.

تجربيات هميشه حتي اگر شده به مقدار كافي مورد تفسير قرار مي گيرند‏، تفسيري كه تحت تاثير ساختا رهاي متنوع، فهم و تفسير در زمانها و علوم مختلف قرار دارد. در واقع علتهاي زيادي وجود دارد كه هرگاه تجربه يا شناختي اقامه مي شود ممكن است بازتابي از ساختارهاي شناختي و فهم باشد. (يعني تحت تاثير ساختارهاي ذهني و شناختي افراد باشد) و اين به صورت يك راهي متضاد بين تجربه و شناخت تصور شود. همچون(به عنوان مثال) چيزي كه بين تحول و ثبات كه خودش ريشه و تاريخ در يك دانش خاص دارد باشد.

اين احساس خاص از فاصله بين تجربه و دانش شروع مي شود يا حدقل به يك نقطه تمركز مهم مي رسد. در دوره مدرنيسم شيء را آن طور كه هست كشف مي كنيم.در بعصي از متون، نهضتهاي فلسفي و فرهنگي كه مدرنيسم ناميده مي شود. با كارهاي باودلاير كه به هنري فرا  ميخواند كه گذر لحضات را بدون انجام اعمال خشونت بار براي دوران زودگذرش ثبت مي كند. يك كشمكش برگشت ناپذير بين راهي كه انسان احساسا مي كند ميزيد و اشكالي كه او براي نشاندن اين احساس به كار مي برد مي‌توانيم ببينيم (يعني تاثير تجربه بر دانش).

در تلاش براي فهم مدرنيته و پس آيند سرو صداي آن، پست مدرنيته مجبوريم الگوهايي از ادراك را به كار ببريم كه مشتق شده ا‏ز دوره ها و مفاهيم تحت ملاحظه، كه دست نخورده است استفاده كنيم. اما راهي براي اجتناب از اين وجود ندارد راهي براي پنهان كردن توالي اجبار براي فكر كردن درباره ارتباط تجربه و دانش، حال و گذشته با اصطلاحات و ساختارهايي كه از اين چيزها مشتق شده است وجود ندارد.

كاربرد پسامدرن صرفاً معناي تاريخي ندارد و مقصود، نمايش پيدايي جرياني پس از مدرنيسم نيست بلكه دقيق شدن - مشروط شدن- كامل شدن و بتوان گفت قطعي شدن مدرنيسم است.

اگر چه واژه پست مدرنيسم به وسيله يك تعدادي از نويسندگان در دهه 1950 و1960 مورد استفاده قرار گرفته است اما نمي توان گفت كه مفهوم پست مدرنيسم تا نيمه دهه 1970 به صورت واژه منسجم در نيامده است.

با انتشار كتاب موقعيت پسامدرن در 1979 توسط ژان- فرانسو ليوتار و ترجمه آن به انگليسي در سال 1984 وي گزارشي درباره دانش مفهوم پسامدرنيسم را به طور جدي در علوم انساني و فلسفه مطرح كرد. كتاب موقعيت پسامدرن ليوتار تلاشي است تا ناممكن شدن دانايي را بتوان از بررسي مسئله ي كلي” دانش در شرايط پسا مدرن“ به دست آورد.

به گفته ليوتار پست مدرنيسم درك مدرنيسم به اضافه بحران هايش. ومفهوم بحران نقش مهمي در مباحث پسا مدرن دارد. بنابراين آنچه پسامدرنيسم را به وجود آورده است به باور ليوتار دقيقاً بحراني است كه گريبان آن شده ايم. دليل اين بحران دگرگوني هاي گسترده اي بود كه از ابتداي قرن بيستم و به ويژه از نيمه آن در عرصه علم و تكنولوژي ظاهرشدند و بر دو شاخه اصلي دانش يعني پژوهش و آموزش تاثيرگذاري كردند(علم در خدمت تكنولوژي:و دانش امروزه بدل به مهمترين عامل در توليد اقتصادي و درآمدن علم در مصارف نظامي(علم كشتن)) موقعيت بحراني را تشديد مي كند.

سوالهايي كه در اينجا ايجاد مي شود اين است كه آيا به طور واقعي پست مدرنيسم وجود دارد؟ از نظر هابرماس پست مدرنيسم طري ناتمامي از مدرنيسم است يعني پست مدرنيسمي وجود ندارد و هنوز ما در مدرنيسم هستيم و ديدگاه هابرماس اين است كه پسامدرنيسم با اين خطر روبه روست كه به جا ي نقد پروژه روشنگري درجهت بهبود يا اصلاح آن كل اين پروژه را حتي در دستاوردهاي اساسي اش زير سوال ببرد و معتقد است كه پسامدرنيسم ميتواند به عقيم شدن كامل روشنگري و از ميان رفتن آزادي- عدالت و... براي بشريت يا عدم گسترش آن ها در سراسر جهان منجر گردد و سوالهاي ديگري كه در اين متن مطرح كرده اين است كه آيا فرهنگ پست مدرنيسم وجود دارد و اگر وجود دارد آيا يك چيز خوب يا چيز بدي است؟

با توجه به مطالبي كه گفته شد مي توان نتيجه گرفت كه پسامدرنيسم با دوري از حوزه كاربردي و بازگشت به خويش هر چه بيش تر گرايش هاي فلسفي و نخبه گرايانه اي پيدا مي كند كه اين امر خود را در نثر پيچيده و مفاهيم تودرتوي فلسفي هرمنوتيك و بازتابنده آن متبلور مي سازد و اين خطرها آن را تهديد مي كند كه در نهايت تبديل به يك جدل خنثا و روشنفكرانه گردد.

نوشته شده توسط مهدی غفارپور در 7:35 AM | موضوع: انسان شناسی و پست مدرنیسم
• لینک ثابت   •